هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

253

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

نمىجنگيم ، بلكه بر اساس دينى كه خداوند ما را به آن گرامى داشته پيكار مىكنيم . حال يكى از دو سرانجام نيكو در انتظار ماست ، يا بر اين دشمن فراوان چيره مىشويم يا به شهادت مىرسيم . اين سخنان اثرى نيكو بر آن جانهاى استوار نهاد و بر ماندن و پيكار با هر نتيجه‌اى مصمّم گشتند و به راه خود ادامه دادند . ( 1 ) چون به محل بلقاء رسيدند خبردار شدند كه سپاه روم در يكى از روستاهاى بلقا بنام مشارف مستقر شده‌اند . مسلمانان به سوى روستائى بنام مؤته رفتند و سپاه خود را در آنجا سازمان دادند . هنگامى كه دو سپاه با هم روبرو شدند سه هزار مسلمان از يك سو و دويست هزار سپاهى روم از سوى ديگر در برابر هم قرار گرفتند . زيد بن حارثه پرچم را گرفت و با همراهانش با شمشير و نيزه به سپاه دشمن حمله برد . آنان همچون كسانى كه دل بر مرگ نهاده و هرگز به زندگى اميد نبسته‌اند به كارزار پرداختند . وى مدتى بدين گونه پيكار كرد تا كشته شد . آنگاه جعفر بن أبي طالب پرچم را گرفت و به جنگ پرداخت . وى با شمشير چنان به دشمن يورش مىبرد كه آنان از مقابلش مىگريختند ، در حالى كه همچون سيلى بودند كه چشم پايان سپاهشان را نمىديد . ( 2 ) تاريخ‌نگاران از كسانى كه در آن آوردگاه حضور داشته‌اند روايت مىكنند كه وى هنگامى كه به كارزار روى آورد از اسب خود شقراء پائين پريد و دست و پاى او را زد تا اميدى براى گريز نداشته باشد . آنگاه پياده به دشمن حمله برد . همچنان پيكار مىكرد و هر كه را به او نزديك مىشد مىكشت تا آنكه از هر سو گرداگرد او را گرفتند . مردى رومى ضربه‌اى به دست راستش زده آن را جدا كرد ، او پرچم را به دست چپ گرفت . ديگرى ضربه‌اى به دست چپش زد و آن را نيز قطع نمود ، پرچم را به سينه چسباند ، آنگاه يكى از آنان با شمشير ضربه‌اى به وى زده او را دونيم كرد . مسلمانان در يكى از نيمه‌هاى تن وى سى و پنج زخم يافتند . در روايت ديگرى آمده كه ايشان در بالاتنهء وى هفتاد زخم نيزه و شمشير يافتند . در مجموعه‌هاى حديث